سخن عشق .........
|
ای قلب تو پر شراره از عشق بگو وی درد تو بی شماره از عشق بگو
امید رهایی ام از این دریا نیست ای پهنه ی بی کناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نکنند با این شب بی ستاره از عشق بگو
دیریست که می رویم و نا پیداییم درمانده که چیست چاره از عشق بگو
تا یاد تو را به لحظه ها نسپارند هر دم همه جا همیشه از عشق بگو
گاهی سخن سکوت را می فهمند لب دوخته با اشاره از عشق بگو
وقتی ز قصیده ها غزل می سازند بنشین و به استعاره از عشق بگو
تنهای من... ای با منه تنها، تنها از عشق بگو دوباره از عشق بگو
|
|
نويسنده: محمد لطیفی مورخ: یکشنبه هفدهم آذر 1387 در ساعت: 17:8
|