تبليغاتX
ادبی


ادبی






آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

عشق یعنی
عشق يعني با تو خواندن از جنون عشق يعني سوختنها از درون، عشق يعني سوختن تا ساختن عشق يعني عقل و دين را باختن ، عشق يعني دل تراشيدن ز گل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل ، عشق يعني تو ملامت کن مرا، عشق يعني مي ستايم من تو را ، عشق يعني در پي تو در به در ، عشق يعني يک بيابان درد سر، عشق يعني با تو آغاز سفر ، عشق يعني قلبي آماج خطر، عشق يعني تو بران از خود مرا ، عشق يعني باز مي خوانم تو را ، عشق يعني بگذري از آبرو ، عشق يعني کلبه هاي آرزو، عشق يعني با تو گشتن هم کلام، عشق يعني شاخه اي گل در سبد ، عشق يعني دل سپردن تا ابد ، عشق يعني سروهاي سر
نويسنده: محمد لطیفی مورخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 در ساعت: 0:11
|+|

منو تنها نذار سمیرام
بیا با من دلم تنها ترین است 

 نگاهت در دلم شور آفرین است

 مرا مستی دهد جام لبانت

  شراب بوسه ات گیراترین است

 ز یک دیدار پی بردی به حالم

   عجب در من نگاهت نکته بین است

   سخن از عشق و مستی گویی با من

                سخن هایت برایم دل نشین است    

سمیرام عشق من دوستت دارم خنده های نازت را به یک دنیا ندهم

در کنار تو بودن را با عالمی عوض نمی کنم

میدانم بسیار به خاطرم اذیت شده ای

با خوب و بدم ساخته ای

از این به بعد در کنارت  هستم

تکیه گاهت خواهم بود اشتباهات گذشته را تکرار نخواهم کرد

حیف نیست چشمان زیبایت آنگونه غم آلود شود

لعنت بر من که اینچنین عشقی دارم

بی هیچ زندگی را تلخ میکنم

پناه خستگی هایم باش

سینه ام محرم خانه اسرارت خواهد بود

ای گل زیبایم افسردگیت را دیگر هیچ وقت نخواهیم دید

دلم برای خنده ات تنگ شده است

به حق همین شب های عزیز

امیدوارم این مطالب را وقتی می خوانی

دیگر ناراحت غمگین نباشی توانسته باشم تو را در اغوشم گیرم

همه نامهربانی هایم را هر چند اندک جبران کنم

سمیرام پناهم باش کنارم باش

دوست دارم

زیبای مهربانم


نويسنده: محمد لطیفی مورخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 در ساعت: 0:2
|+|

تو بمان سمیرام
I miss you love

این دقایق،که بتندی گذرد

دگر ای سمیرا،نمی آید باز

تو بیا،بهر دل غم زده ام

 

نغمه ای از گذر عشق بساز

گذر عشق که نه،ماندن او

ماندن و گفتن صدها گل راز

 

توبمان بهر دل بی کس من

و مگردان رخ خود،با صد ناز

تو بمان تا که بماند این عشق

ونیاید،به سراغم،غم تنهایی باز


نويسنده: محمد لطیفی مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 23:45
|+|

تو را می خواهم سمیرا
دانی که چه ها چه ها چه ها می خواهم؟

 

وصل تو ،من بی سروپا می خواهم

 

فریادو فغان و ناله ام دانی چیست؟

 

یعنی که تو را تو را تو را می خواهم.


نويسنده: محمد لطیفی مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 23:43
|+|

بدون تو هیچم سمیرا
تو چلچراغ بخت منی

بدون تو هیچم

تو تکیه گاه قلب منی

بدون تو هیچم

چو پیچکی،با ناز

به دور هستی ات ای یار

عاشقانه میپیچم

تو شمع بخت منی

به گاه تاریکی

توئی جواب مشکل من

به گاه تاریکی

منم چو مرغک پر بسته

که در قفس مانده

تو چون نوید وصالی

برای یک رانده

من آن رمیده ز عشقم

که قلب نومیدی

سرود فنا را برای دل خوانده

تو چون جوانه عشقی

دوباره در دل من

تو چون درخت امیدی

به باغ مشکل من


نويسنده: محمد لطیفی مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 23:40
|+|

به خاطر نگاه تو....
به برگ برگ دفترم،نوشته بی تو خسته ام

نوشته بی وجود تو،من از درون شکسته ام

 

چو کوله بار عشق تو،نهاده سر به شانه ام

قسم نمی خورم ولی، به پای تو نشسته ام

 

به خاطر نگاه تو،از همه دل بریده ام

به خاطر وجود تو، از همه کس گسسته ام

 

بدام تو فتاده و،رها نمی شوم دگر

سر کمن عشق را به پای خویش بسته ام

 

بچه ها میدونید اگه سمیرا اون روز تو دانشگاه به من نگاه نمی کرد و وقتی صداش کردم جوابم و نمیداد هیچ وقت اینجوری دوسش نداشتم


نويسنده: محمد لطیفی مورخ: سه شنبه سوم شهریور 1388 در ساعت: 23:38
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+