|
خداوندا مي خواهم با تو درد و دل کنم اما خداي من،
من که هستم که چيزي بگويم که تو خود همه چيز را مي
داني. خدايا چه کسي جز تو دردهايم را احساس مي کند و
ناله هاي خاموش و غم انگيزم را مي شنود؟ چه کسي جز
تو مي داند که در شب هايم چه غم بي انتها و درد
جانکاهي وجودم را فرا گرفته؟ مي دانم که لايق بندگي
ات نبودم و اين را هم مي دانم اينقدر بزرگي که بخشايش
لايتناهي تو، دست هايم را پس نخواهد زد. کمکم کن تنها
اميدم تو هستي، خداي من فقط بگو ، بگو که دل پاييزي
من را ميهمان بهار خود خواهي کرد اي ارحم الراحمين.
|